تبليغاتX
یا این- یا آن
پاره ای از زندگی
شش گفتار درباره ی دین و جامعه، دکتر حمید عنایت، کتاب موج،مردادماه ۱۳۵۲، ۱۰۶صفحه، ۶۵ریال[!]

اولین کتابی است که از دکتر حمید عنایت، استاد فقید علوم سیاسی دانشگاه تهران خواندم و مصمم شدم که کتاب های مهم دیگرش را هم بخوانم. چنانکه از عنوان هم برمی آید، کتاب شش فصل دارد. فصل اول، «تجدد فکر دینی نزد اهل سنت»، اصول مشترک میان متجددانِ دیندار اهل سنت را بررسی می کند. بیشتر صفحات این فصل را به معرفی اقبال اختصاص داده و به علت مختصر و مفید بودنش قابل توجه است. فصل دوم، «سیاست ایران شناسی»، در مورد نقاط ضعف و قوت شرق شناسان به ویژه ایران شناسان غربی است و در پایان، کمی هم در مورد ایران شناسان روس بحث می کند. نکته ای که در این فصل توجه مرا جلب کرد اهمیتی است که عنایت برخلاف تحلیل هایی که امروزه در ایران رواج دارد به عامل استعمار می دهد و آن را در عقب ماندگی جهان سومی ها بسیار موثر می داند. فصل سوم، «اهمیت شناخت انتقادی ارزش های فرهنگی»، تاکیدی است بر لزوم بررسی نقادانه ی سنت های علمی و فرهنگی خود و اندیشه های جدید. این کاری است که خودِ عنایت به خوبی انجام می داد و اعتبار و بزرگی اش هم به همین است.

 سه فصل آخر، معرفی نقادانه ی سه کتاب اند: اسلام در ایران، اثر ای. پ. پطروشفسکی با ترجمه ی کریم کشاورز (پیام، ۱۳۵۱)، جمعیت اخوان المسلمین، اثر ریچارد پ. میچل و دین و دولت در ایران قاجاریه(۱۹۰۶- ۱۷۸۵)، نوشته ی حامد الگر.

در مجموع، کتاب کم حجم و خوبی است و به خواندنش (به خصوص سه فصل اول) می ارزید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 11:8  توسط امیرحسین  | 

"برای آن ها که به خدا ایمان دارند هیچ تبیینی لازم نیست؛ برای آن ها که به خدا ایمان ندارند هر تبیینی ممکن است."

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 16:59  توسط امیرحسین  | 

حتماً شنیده اید که مرحوم مهندس بازرگان چه اصراری برای اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر داشت. همین اصرارهای خیرخواهانه ی او و دوستانش برایشان بسیار گران تمام شد. نهضت آزادی تا اوایل دهه ی ۶۰ به زحمت توانسته بود دفترش را نگه دارد و جزواتی منتشر کند. پس از بالاگرفتن بحث بر سر جنگ بود که به آن ها با اتهام "زیر سوال بردن ارزش های دفاع مقدس" و "ستون پنجم دشمن بودن" فشار آوردند و کم کم به کلی حذفشان کردند. کسی که امروز برای ما کم کم تبدیل به اسطوره می شود – میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت- و دیگر خط امامی ها که شیفته ی پیروزی کامل بر امپریالیسم بودند، به سادگی صدای بازرگان و دوستانش را خفه کردند که دیگر از جنگ حرفی نزنند.

خاطرات آیت الله منتظری را خوانده اید؟ اگر حوصله ندارید تمامش را بخوانید پیشنهاد می کنم حداقل نامه هایی را درباره ی جنگ برای آیت الله خمینی نوشته و در جلد دوم کتاب آمده حتما بخوانید. آن وقت می فهمید که چگونه آخوندی که تا زمانی حلوا حلوایش می کردند و یک روزه ساده لوح اش خواندند با تیزبینی ای البته کمتر از بازرگان، از اواسط جنگ درمی یابد که این راه جز ترکستان هیچ مقصدی نمی تواند داشته باشد. خوب می دانید که یکی از علل ساده لوح خوانده شدن وی این بود که با اخبار ناراحت کننده اش از وضعیت جنگ و زندان ها، خاطر رهبر کبیر انقلاب را می آزرد.

۲شب پیش که آقای محسن رضایی در تلویزیون دولتی زور می زد تا ثابت کند ما باید جنگ را پس از فتح خرمشهر ادامه می دادیم، برای مدیر کنونی دبیرستانی که در آن درس می خواندم( آن زمان معلم ما بود) و فرزند یکی از مسئولان بلندپایه ی مملکت، پیام فرستادم که:

«اگر این بار جنگ شد زودتر آتش بس را بپذیریم که بعد از ۶ سال مجبور نشویم با خفت و خواری بپذیریم اش و تازه بعد از ۲۰ سال دنبال توجیه کردن این حماقتمان باشیم».

آن آقا احتمالاً از کنایه ی من ناراحت شد( و البته کوتاه نیامد). نامه ی تازه انتشاریافته ی آیت الله خمینی درباره ی پذیرش آتش بس را که دیدم خنده ام گرفت که دکتر رضایی چه فرمانده ی بامزه و شوخ و آیت الله هاشمی رفسنجانی هم عجب رازنگهدار امینی برای نظام مقدس ما بوده که تاکنون این نامه را رو نکرده بوده است. خلاصه اینکه آن "عامل آمریکایی" و آن "شیخ ساده لوح" چه بیهوده به خود زحمت می دادند. باید می دانستند که "وقتش که رسید" آقایان خودشان عقلشان به خاتمه دادن به آن معرکه می رسد؛ نیازی به آن همه جوش زدن نیست.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 13:5  توسط امیرحسین  | 

نماد اخوان المسلمین«حسن بناء بنیانگذار و رهبر این نهضت [اخوان المسلمین] تا هنگام کشته شدنش در فوریه ی ۱۹۴۹، زمانی اخوان را به عنوان "یک پیام سلفی، یک طریقت سُنی، یک حقیقت صوفی، یک سازمان سیاسی، یک باشگاه ورزشی، یک واحد فرهنگی و تربیتی، یک شرکت اقتصادی و یک جنبش اجتماعی" توصیف کرد.»

شش گفتار درباره ی دین و جامعه، دکتر حمید عنایت، کتاب موج، مرداد ماه ۱۳۵۲، ص ۸۷

دقیقاْ همه ی ویژگی های یک حرکت بنیادگرایانه ی دینی را به خوبی جمع و توصیف کرده. به جای کلمه ی "سُنی" می توان نام هر مذهب دیگری که قابلیت تبدیل شدن به یک حرکت بنیادگرایانه را دارد، گذاشت. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 17:24  توسط امیرحسین  | 

خدمت ریاست محترم گروه فلسفه ی دانشگاه تهران بودیم. دوستی پیشنهاد داد که مدرسِ درس "فلسفه ی سیاست"، در این نیمسال "فلسفه ی علوم اجتماعی" تدریس کند. فرمودند: فلسفه ی علوم اجتماعی دیگه چیه؟ نمی شه که پشت هرچیزی یه کلمه ی فلسفه گذاشت! مثلا [ با اشاره به کامپیوتر بر روی میز] بگیم فلسفه ی استفاده از این کامپیوتر!
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 15:48  توسط امیرحسین  | 

با یاد خداوند؛

یا این- یا آن ادامه ی "باز...مصلوب"ها(+ + +) است.مطالب و محتویاتش از همان قسم و سنخ اند. در برگزیدن نامش، پا در کفش متفکر بزرگ دانمارکی، سرن کی یر کگور کرده ام که عنوان اصلی و فرعی یکی از کتاب های بسیار مهم اش، عنوان اصلی و فرعی این وبلاگ شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:23  توسط امیرحسین  |