|
پاره ای از زندگی
|
یکی از اشتباهات عجیبی که مدت ها در مورد شخصیت مرحوم دکتر شریعتی وجود داشت، مربوط می شد به مدرک تحصیلی او. در اکثر قریب به اتفاق کتاب هایی که در دو دهه ی اول پس از انقلاب در مورد او منتشر شده( که تعدادشان هم کم نیست و شاید بیش از هر نویسنده ی معاصری در مورد او سخن گفته و نوشته اند) مدارک تحصیلی ای به او نسبت داده شده که همه اشتباه است. دیروز که کتاب دو جلدیِ شریعتی در نگاه مطبوعات را نگاه می کردم، متوجه شدم که حتی مرحوم محمدتقی شریعتی هم در این مورد تصور نادرستی داشته. در کل این کتاب دو جلدی که مجموعاْ نزدیک به هزار صفحه است و در آن مطالب مربوط به شریعتی در نشریات مختلف ایرانی و چند مطلب از نشریات خارجی از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۸ گرد آمده، فقط در مقاله ی ترجمه شده ای از یان ریشار، تحصیلات شریعتی به درستی مطرح شده.
در این کتاب، در مورد مدرک دکترای شریعتی در فرانسه، این دروس ذکر شده: جامعه شناسی، جامعه شناسی ادیان، جامعه شناسی مذهبی[!]، تاریخ، تاریخ ادیان، تاریخ اسلام. برخی هم دو درس از این دروس را با هم گفته اند. یعنی مثلاْ گفته اند شریعتی از فرانسه دکترای جامعه شناسی و تاریخ ادیان گرفت. هیچ کدام از این ها صحیح نیست. چنانکه در مقاله ی یان ریشار آمده شریعتی در دانشگاه فردوسی مشهد، ادبیات فارسی خوانده بود و در ادامه هم در فرانسه (البته به نظر می رسد با آزردگی خاطر) در ادبیات فارسی دکترا گرفت. حتی با اینکه در کتاب طرحی از یک زندگی، اثر پوران شریعت رضوی هم به مدرک مرحوم شریعتی در ادبیات فارسی اشاره شده، باز هم گمان های نادرست در مورد تحصیلات او ادامه یافته. البته بعدها، هم دکتر سروش در این مورد توضیح لازم را داد و سعی کرد دیگران را از اشتباه درآورد و هم در کتاب عالمانه ی مسلمانی در جست و جوی ناکجاآباد اثر علی رهنما( این کتاب ترجمه ی دیگری هم دارد با این نام: چهره نگاری سیاسی علی شریعتی: آرمانگرای اسلامی، ترجمه ی مجید نکودست، انتشارات حسینیه ی ارشاد) از زمینه ی تحصیلی شریعتی در فرانسه به تفصیل بحث شده است.
برای من جالب است که بدانم چگونه این اشتباه عجیب، به این گستردگی رخ داده و حتی تصور مرحوم محمدتقی شریعتی را هم دربرگرفته. از طرف دیگر، دوست دارم بدانم خودِ شریعتی در این مورد چه می گفته و آیا در پدیدآمدن این اشتباه نقشی داشته یا نه. ظاهراْ حتی دوستان او در حسینیه ی ارشاد در این مورد اشتباه می کرده اند یا اگر آگاهی داشته اند، توضیحی نمی داده اند که مانع اشتباه دیگران شود. حتی همین الان در سایت شریعتی مدرک تحصیلی او را اشتباه نوشته اند. سطر ۶ و ۷ این زندگینامه را نگاه کنید!
احتمالاْ بی غیرت تر و محافظه کارتر از استادان فلسفه ی دانشگاه های تهران، در بین استادان دانشگاه های این شهر پیدا نمی کنید. آدم های کله گنده ای که به طرز خیلی بامزه ای فکر می کنند از همه ی رموز و اسرار باخبر اند و عالمان دیگر رشته ها را طعن می زنند که "چرا نیامدید مثل ما فیلسوف بشوید؟". معدودی از استادان فلسفه البته از این ماجرا به دور اند. مثلاْ منوچهر صانعی برایم شخصیت محترمی است. گه گاه ندایی و اعتراضی از او شنیده ام. اما بقیه شاهکار اند. برخی که رسماْ مدارج بالای قدرت را دو دستی چسبیده اند. چه خوب گفت دکتر سروش، آن زمان که گفت آن ها سخت از قلاب های قدرت آویزان اند و عمله ی استبداد شده اند. به آن ها کاری ندارم! کار و بار و منافع و منابع شان مشخص است! به همین دلیل هم هیچ امیدی به آن ها نباید داشت. حرفم مربوط به آن ها که کم رشدی فرهنگی دارند هم نیست. بگذار در پژوهشگاه هایشان در توهمات و تخیلات به سر برند. معلوم است که منابع مالی آن پژوهشگاه ها کجاهاست.
بحث بر سر جماعتی است به شدت محافظه کار که در حضور حاضران لب فرو می بندند و فقط در خلوت اعتراض می کنند که کسی نشنود. من واقعاْ نمی دانم فلسفه برای این ها چه ارزشی دارد. این همه دم از سقراط زدن و او را سرحلقه ی فیلسوفان خواندن و به آن افتخار کردن آخر چه نسبتی دارد با خاموشی در برابر این همه جنایت و تعدی؟ این همه گزافه گویی چرا؟ شما را چه کار است با سقراط؟ اگر امروز سقراطی در کار بود، بابک احمدی را ستایش می کرد که در دو نظام، در مقابل ستم واکنش نشان داده یا شما استادان آکادمی ها و دپارتمان های فلسفه را که دورویی پیشه کرده اید و به چشم سر می بینید که حقیقت را چگونه قربانی می کنند و دم برنمی آورید؟
آی در پوستین سقراط افتاده ها! اگر برای فلسفه حرمتی می شناسید، به گوش باشید که دارند محسن کدیور، رییس گروه فلسفه ی دانشگاه تربیت مدرس را از آن جا بیرون می کنند! آی موسسه ی پژوهشیِ حکمت و فلسفه ی بی غیرت! حقاْ که اگر نام پیشینت( انجمن سلطنتی حکمت و فلسفه) را حفظ می کردی، بهتر بود! شماها که انسان جزئی را رها کرده اید و چسبیده اید به تصور کلی از مفهوم انسان!"فلسفه" را بیش از این بی آبرو نکنید! گرفتم که با اندیشه اش توافقی ندارید؛ تجاوز به حق اش را تحمل نکنید!
.jpg)