احساس می کنم ممکن است دوباره وارد یک
گروه دوستی بشوم. حضور در یک
گروه دوستی می تواند اتفاق خوبی باشد اما من از احساس فعلی ام راضی نیستم. چند سالی هست که واقعاْ در هیچ
گروه دوستی منسجمی حضور ندارم. پیش از آن، تجربه ی این گونه گروه ها را کم و بیش داشته ام اما هرچه فکر می کنم می بینم که نوعی نارضایتی از این تجربه ها همیشه با من هست. من اصولاْ برخلاف ظاهر تاحدودی شادمانم، درون گرا هستم. وقتی به علت اصلی نارضایتی ام از
گروه های دوستی فکر می کنم، احساسم این است که درون گراییِ ذاتیِ من، با تعدد دوستان در قالب یک گروه نمی خواند و این همان علت اصلی است. در چنان اوضاعی مدام دارم به درون و بیرون خودم کشیده می شوم و این واقعاْ آزاردهنده است. دوستی های یکی-دو نفره برایم جذابیت بیشتری دارند. در سال های اخیر دریافته ام که صبر و طاقت من برای ادامه ی حضور در
گروه های دوستی زیاد نیست و شاید بهتر است برای ناراحت نکردن خودم و دیگران این نوع دوستی ها را پی نگیرم. به همین علت است که در هفته های اخیر کشاکشی در درونم برقرار است و به این لحاظ آرامشِ چندساله ام را تا حدی از کف داده ام. چندسالی هست که دل خوش کرده ام به روابط متعارف با کثیری از کسانی که می توان «دوست» نامیدشان. در این مدت سعی ام ناخودآگاه یا خودآگاه این بوده که عواطفم را متمرکزتر کنم. البته که کاملاْ موفق نبوده ام اما باری، تلاشم این بوده است. با این حال وقتی به تعارضات درونیِ اخیرم فکر می کنم درمی یابم که هنوز هم از آینده می ترسم.... باید بیشتر مراقب باشم!

+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 21:47 توسط امیرحسین
|
اگر پیتر سینگر (فیلسوف و مدافع برجسته ی حقوق حیوانات) مرا می شناخت کلی قربون صدقه ام می رفت: نه به گوشت تمایلی دارم، نه به مرغ، نه به ماهی. اهل سبزی خوردن و ... هم نیستم. از همه ی این ها جز به قدر ضرورت نمی خورم و اصولاْ غذای محبوبم اقسام پلو و ماست است. آن هم به شیوه ی تاحدودی بی ادبانه ی ریختنِ ماست در گوشه ای از بشقاب و صرف آن همراه با غذا!
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 20:59 توسط امیرحسین
|
مدیر مدرسه، جلال آل احمد، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم: خردادماه ۱۳۵۰، ۱۳۴صفحه، ۶۵ریال
از آل احمد فقط خسی در میقات اش را زمانی خواندم که دوم دبیرستان بودم. چند روز پیش مدیر مدرسه را خواندم. در اینترنت هم متن کامل اش در دسترس است. خواندنش بیش از دو ساعت وقت نمی گیرد.
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 17:38 توسط امیرحسین
|