تبليغاتX
یا این- یا آن - رندیم و نظرباز!
پاره ای از زندگی

اسفندیار رحیم مشاییاخیراْ فیلمی از حضور اسفندیار رحیم مشایی در مجلسی در ترکیه که برخی زنان در آن می رقصیده اند در اینترنت پخش شده است. من این فیلم را ندیده ام و فقط یکی-دو تصویر از آن را به طور اتفاقی مشاهده کرده ام. از نظر من رقصیدن عیبی که ندارد هیچ، در سلامت جسمی و روحی افراد، به خصوص زنان، نقش موثری دارد. با این حال، این تصاویر و اخبار اولاْ مرا به یاد فیلم کنفرانس برلین انداخت و به ویژه آن صحنه پیش چشمم آمد که رقصیدن یک زن در گوشه ای از سالن را برای مختل کردنِ برنامه، هم زمان کرده بودند با چرخش سرِ حمیدرضا جلایی پور که شاید هیز بودن اصلاح طلبان را در چشم مردمِ غیور و مسلمان ایران آورند. اما این بار معاون حضرتِ مشایی گفته است که ما به اقتضای کار فرهنگی مان باید با این جور مسائل کنار بیاییم.

باری، این ها که گفتم یک یادآوری بود. من حتی مشایی را آن وقت که آن حرف های کذایی را راجع به حجاب زده بود و بعد سعی کرد قضیه را ماست مالی کند، نشناختم. شناخت من از او مربوط می شود به اولین جشن رونمایی کتاب که به کشف المحجوب اختصاص داشت. او در آن مراسم سخنرانی کرد و چیزهایی در مورد آخرالزمان و اینکه "ما با «عشق» می توانیم غرب را به زانو درآوریم" و ... گفت. من آنجا فهمیدم که چه آدم بامزه ای مسئول امور فرهنگیِ شهر تهران شده است. بعد باز هم شنیدم که با پولِ سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران، ساختمانی برای مرکزی پژوهشی(!) درباره ی مهدویت در قم ساخته است و بعدها هم شنیدم که بودجه ی یک سالِ این سازمان را در سه ماهه ی اولِ سالِ ۱۳۸۴(سال انتخابات ریاست جمهوری) خرج کرده است. خُب، ثمرات کارهای او هنوز در آن سازمان کذایی هست. کسانی در آنجا به عنوان مدیر و سرپرست کار می کردند و می کنند که هم سنِ من اند ولی هنوز دو سوم از واحدهای دوران لیسانس خود را هم نگذرانده اند. این البته لابد "چرخش نخبگان" است ولی شما می توانید درک کنید که طرح های فرهنگی این ها و اصولاْ درکشان از چیزی به نام «فرهنگ» چه می تواند باشد.

مشایی حالا رییس سازمان میراث فرهنگی شده. از این آدم چه توقعی دارید؟ برای او "حسین رضازاده، سوژه ی گردشگری است" و وقتی یک مشت ابله دیوارهای تخت جمشید را دیوار خانه شان می پندارند و خرابش می کنند، دم برنمی آورد. خیلی نباید او را اذیت کرد. به هرحال هرچه باشد سابقه ی او در دوران قبل از انقلاب معلوم است. خودش گفت که من قبل از انقلاب قاری قرآن بوده ام( چه خدماتی کرده از طریقِ این قرائت! با چنین سابقه ای بعید می دانم عزت الله سحابی و بهزاد نبوی دیگر بتوانند از مبارزاتشان حرفی به میان آورند!). باری، خیلی نباید سر به سرِ این جور آدم ها گذاشت. هم خیلی خطرناک اند هم خُب...« نرود میخ آهنین در سنگ»! 

من هیچ گاه نمی خواستم درباره ی مسائل مربوط به دولت کریمه ی نهم فکر کنم یا حرف بزنم یا بنویسم. به نظرم بیشتر به یک شوخیِ دردناک می مانَد! این ها هم از دهانم پرید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 21:13  توسط امیرحسین  |