تبليغاتX
یا این- یا آن -
پاره ای از زندگی
احساس می کنم ممکن است دوباره وارد یک گروه دوستی بشوم. حضور در یک گروه دوستی می تواند اتفاق خوبی باشد اما من از احساس فعلی ام راضی نیستم. چند سالی هست که واقعاْ در هیچ گروه دوستی منسجمی حضور ندارم. پیش از آن، تجربه ی این گونه گروه ها را کم و بیش داشته ام اما هرچه فکر می کنم می بینم که نوعی نارضایتی از این تجربه ها همیشه با من هست. من اصولاْ برخلاف ظاهر تاحدودی شادمانم، درون گرا هستم. وقتی به علت اصلی نارضایتی ام از گروه های دوستی فکر می کنم، احساسم این است که درون گراییِ ذاتیِ من، با تعدد دوستان در قالب یک گروه نمی خواند و این همان علت اصلی است. در چنان اوضاعی مدام دارم به درون و بیرون خودم کشیده می شوم و این واقعاْ آزاردهنده است. دوستی های یکی-دو نفره برایم جذابیت بیشتری دارند. در سال های اخیر دریافته ام که صبر و طاقت من برای ادامه ی حضور در گروه های دوستی زیاد نیست و شاید بهتر است برای ناراحت نکردن خودم و دیگران این نوع دوستی ها را پی نگیرم. به همین علت است که در هفته های اخیر کشاکشی در درونم برقرار است و به این لحاظ آرامشِ چندساله ام را تا حدی از کف داده ام. چندسالی هست که دل خوش کرده ام به روابط متعارف با کثیری از کسانی که می توان «دوست» نامیدشان. در این مدت سعی ام ناخودآگاه یا خودآگاه این بوده که عواطفم را متمرکزتر کنم. البته که کاملاْ موفق نبوده ام اما باری، تلاشم این بوده است. با این حال وقتی به تعارضات درونیِ اخیرم فکر می کنم درمی یابم که هنوز هم از آینده می ترسم.... باید بیشتر مراقب باشم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 21:47  توسط امیرحسین  |